العلامة المجلسي

61

حياة القلوب ( فارسي )

فرستاد وگفت : برو ومردان وزنان ايشان را بگير واحدى از آنها را مكش تا من بيايم كه مىخواهم آنها را به عذابي بكنم كه احدى از عالميان را چنان عذابي نكرده باشند . چون اين خبر به مكة رسيد أهل مكة أولاد وأموال خود را جمع كرده عزم گريختن نمودند ، عبد المطّلب ايشان را نصيحت كرد كه : اين ننگ است بر شما كه از كعبه دور شويد . گفتند : ما را تاب مقاومت ايشان نيست اگر بر ما دست يابند همه را مىكشند . عبد المطّلب فرمود : خداى خانه نمىگذارد ايشان بر خانه ظفر يابند واگر شما نيز پناه به خانه بريد به شما نيز دست نخواهند يافت . ايشان نصيحت آن حضرت را قبول نكرده متفرق شدند ، بعضي به كوهها ودرّه‌ها گريختند وبعضي به دريا نشستند ، عبد المطّلب فرمود : من از خدا شرم مىكنم كه از خانه وحرم أو بگريزم ومن از جاى خود حركت نمىكنم تا حق تعالى ميان ما وايشان حكم كند . پس اسود ماند تا أبرهة با آن فيلهاى عظيم ولشكر گران به أو ملحق شدند ورو به مكة آوردند وجميع چهار پايان أهل مكة را به غارت بردند واز عبد المطّلب هشتاد ناقهء سرخ مو بردند ، چون خبر به عبد المطّلب رسيد فرمود : الحمد للّه مال خدا بود وبراي ضيافت أهل خانهء أو وحاجيان خانهء أو نگاهداشته بودم ، اگر به من برگرداند أو را شكر خواهم كرد واگر برنگرداند باز شكر خواهم كرد . پس عبد المطّلب جامه‌هاى خود را پوشيد ورداى لوى بن غالب را بر دوش افكند وكمربند إبراهيم خليل عليه السّلام را بر كمر بست وكمان إسماعيل ذبيح عليه السّلام را بر دوش افكند وبر أسب خود سوار شده بسوى لشكر أبرهة روان شد ، خويشان أو سر راه بر أو گرفتند وگفتند : نمىگذاريم تو را بروى به نزد ظالمي كه حرمت خانهء خدا وحرم أو را نمىداند . فرمود : اى قوم ! من از قدرت ولطف خدا مىدانم آنچه شما نمىدانيد ، دست از من برداريد ان شاء اللّه بزودى بسوى شما برمىگردم . پس روانه شد ، چون نظر آن قوم بر أو افتاد از حسن وضياء أو متعجب واز مهابت أو بر